تبليغاتX
برگ های پاییزی
برگ های پاییزی
خداحافظ

خداحافظ گل لادن،تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق،چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه،گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی،به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش ،دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش باغچمو  سوزوند

تو این شب های تو در تو،خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره میباره از هر سو

خداحافظ گل مریم،گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری،بگو از شب چی میدونی

تو این رویای سر در گم،خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی ،تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه،که بارونی نمی تونه

طلسم بغضمو برداره،از این پائیز دیوونه

خداحافظ.....

لینک


قاب

بسیار خنده‌ها

بسیار گریه ها

                در نگاه تو

                               معنا به مضمون شد

و تو

      پریشان‌تر از باد

      بهاری‌تر از باران

                             از خواب برمی‌خواستی

                              و عروسک‌های آن شب ده‌سالگی‌ات می‌جستی

تا از خاطره آنها

                        خانه بسازی

 

تو هنوز

          در کوچه‌پس کوچه های آن سال‌های دور می‌دوی

و بودن من

               دست تو را

                               از هزارتوی کوچه‌ها می‌گیرد

                                و به امروز می‌کشاند – کشان کشان –

 

من هستم و تو

                        - آرام آرام -

                                          گام بر می‌داری

در آرزوی دویدن در دشت‌های فراخ

در رقص گیسوانت در باد

 

ای کاش برایت تقویم تابستان در زمستان نباشم

قابی باشم که برگ‌های پاییز را

                                              در لحظات بی‌تکرار

                                                                         در آن جاودان کنی

                                                                                                      همین!

لینک


پاییز

پاییـــــــــز ...

پاییــــــــــــــز ...

امــــــــان از این نـــفـــس های ســـــرد و بـــــی روحــــــت ...

هـــــمــــــه چـــــیـــز از تو شــــروع شــد و در تــــو مــُـــرد ...

لااقل ببــــــار ...

سبـــــک شـــــــو...

پــــیـــش از آنکه از سرمــــای نـــفـــس هایــــت ...

مــــنـــجــــمــــد شـــوم...

 

لینک


گل من

 

چشمهايم را مي بندم
و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم :
گل من !
زندگي ،‌بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم .
اما ،‌روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ،  شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،‌و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند.
گل قشنگ من !
برگهاي پاييزي ، بي شك ، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت ، سهمي از ياد نرفتني دارند ....

معشوقم !
تو که ساده ترين کلام ناخواسته در مني !
چگونه زيستنم را بي تو شماره کنم ؟!
چگونه بي تو بودن را براي بودن معنا کنم ؟!
چه معصومانه بي تو بودن را از خود پرسيدم و
چه عاشقانه اين سوالات مغشوشم را با اشک ندامتم پاک نمودي ؟!
از تو با تو بودنم شکل گرفت و ...

محبوبم !
مرا با سادگي خواستنت چه کار ؟!
که بي قافيه با تو شعر گفتن رسم مطلوب توست !
زيبا آفرين !
بمن بياموز زيبا سرودن را که ؛
قصر حکومتت بر دلها ، با ترانه هاي ساده دلبري و چشم نوازي ميکنند ،
 نه با مجلل بودنشان                                                       


طعم حرفات هنوز شيرينه .
چه سخته با تو بودن و تنها موندن
چشمام رو مي بندم
سكوت مي كنم ....سكوت
و مزه شور قطرهاي بي تاب،دهان خشكم را به ضيافت مي خواند
چشمهايم هنوز بسته است
باور كن

لینک


تولد

وقتی احساس آرامش می کنی

گویی که انگار تازه متولد شده ای

همان روز ، روز تولدت است

مثل اول مهر های هر سال

مثل امروز ، مثل همین نیمه شب.... 

تا حالا به خودم نگفته بودم تولدم مبارک

تولدم مبارک

 

متن فوق با کمی تغیر از وبلاگ نیمه شب

                        ********************

 

پاييز را دوست دارم...
پاييز را دوست دارم، بخاطر غريب و بي صدا آمدنش
پاييز را دوست دارم، بخاطر رنگ زرد زيبا و ديوانه کننده اش
پاييز را دوست دارم، بخاطر خش خش گوش نواز برگ هايش
پاييز را دوست دارم، بخاطر صداي نم نم باران هاي عاشقانه اش
پاييز را دوست دارم، بخاطر رفتن و رفتن... و خيس شدن زير باران هاي پاييزي
پاييز را دوست دارم، بخاطر بوي مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
پاييز را دوست دارم، بخاطر غروب هاي نارنجي و دلگيرش
پاييز را دوست دارم، بخاطر شب هاي سرد و طولاني اش
پاييز را دوست دارم، بخاطر تنهايي و دلتنگي هاي پاييزي ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر پياده روي هاي شبانه ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر بغض هاي سنگين انتظار
پاييز را دوست دارم، بخاطر اشک هاي بي صدايم
پاييز را دوست دارم، بخاطر سالها خاطرات پاييزي ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر معصوميت کودکي ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر نشاط نوجواني ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر تنهايي جواني ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين نفس هايم
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين گريه هايم
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين خنده هايم
 پاييز را دوست دارم، بخاطر دوباره متولد شدن
 پاييز را دوست دارم، بخاطر رسيدن به نقطه شروع سفر
 پاييز را دوست دارم، بخاطر يک سال دورتر شدن از آغاز راه
 پاييز را دوست دارم، بخاطر يک سال نزديک تر شدن به پايان راه
 پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه زيبايي که به من داد
پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه اي که به من اميد ماندن داد
پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه اي که به من جرات عاشق شدن داد
پاييز را دوست دارم، بخاطر غريبانه و بي صدا رفتنش
پاييز را دوست دارم، بخاطر خود پاييز

پاییز را دوست دارم بخاطر  تولد پاكش

و من عاشقانه پاييز را دوست دارم

 

لینک


عشق دروغ

عشق دروغ

رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه،

زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم..

آسمان کاملا صاف بود.مهذا،پاره ابری سیاه ،صورت نازنین ماه را ،در سیاهی خود ناپدید میکرد..

گفتم :آسمان به این صافی ،معلوم نیست این قطعه ابر سیاه،از گریبان ما چه میخواهد ؟.

اشاره به ابر کرد،آهی کشید وگفت:آن؟

آن ابر نیست!عصاره است.عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است...

روی ماه را پوشانده است ،تا ماه شاهد عشق دروغ من و تونباشد...


پست قبلي
لینک


پاییز مهربان

پاييز مهربان!
آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن :
زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است
خورشيد کم کمک به نوک کوههای غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر
معلوم نيست باز چرا دير کرده است!
فرياد اعتراض حيوانها می رسد به گوش :
بع بع .... مع مع
کبری هنوز پشيمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....
پاييز مهربان!
با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نا بکار
يوسف من را
از هم دريد .....
............
دارد قطار حادثه از راه می رسد
پيراهنم کجاست‌ ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟
باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد!
اين دست آخر است ....
تقدير برد و من
ناباورانه باختم !
اما چقدر خوب
من گرگهای گله خود را شناختم .....

لینک


 
پاییز
ای فصل برگ ریز
ای همچو مرگ خوب و رهاننده و عزیز
ای آنكه بر گل بوته های خاطراتم جز گریه كاری دگر نمی كنی
گویم اگر دوستت دارم از بهار
باور نمی كنی

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
آذر 1387



  RSS